آنچه از زندگی می آموزم...

کوه با نخستین سنگها آغاز می‌شود/انسان با نخستین درد/در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی‌کرد/من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

آنچه از زندگی می آموزم...

کوه با نخستین سنگها آغاز می‌شود/انسان با نخستین درد/در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی‌کرد/من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

حالگیری

امشب هوا بس ناجوانمردانه سرد بود.ولی اینقده بخار نداشت که بتونه ما رو از پیاده روی یومیه بدون امکانات گرمایشیمون منصرف کنه! یا اینکه بخار ما یه خورده از حد نرمالش زده بود بالا!!!!

به هر حال وقتی تشریفاتمون رو از شرکت به خیابون رهنمون شدیم خیال خامی به سرمون زد که بی خیالش بشیم. ولی امان از دست این شیطون رجیم که رفت تو جلد ما و گفت حالشو بگیر! ما هم نامردی ننموده و به شکلی کاملا اساس حال بتعث و بانی این ناجوانمردی وقیحانه رو گرفتیم. باشد که به راه راست رهنمون شوند ان شاء ا......

 

 

 

نظرات 2 + ارسال نظر
رضا شنبه 15 دی‌ماه سال 1386 ساعت 22:04 http://hoof.blogsky.com

سلام دوست عزیز
وبلاگ جالبی داری.پیش منم بیای خیلی خوشحال میشم منتظر قدم هات هستم

دامون یکشنبه 16 دی‌ماه سال 1386 ساعت 16:12

آفرین بر همتتون!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد