آنچه از زندگی می آموزم...

کوه با نخستین سنگها آغاز می‌شود/انسان با نخستین درد/در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی‌کرد/من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

آنچه از زندگی می آموزم...

کوه با نخستین سنگها آغاز می‌شود/انسان با نخستین درد/در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی‌کرد/من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

فانتزی

.

.درانتهای هرسفر

درآیینه

داروندارخویش رامرور می کنم

این خاک تیره این زمین

پاپوش پای خسته ام

این سقف کوتاه آسمان

 سرپوش چشم بسته ام...

اما خدای دل

درآخرین سفر

      درآیینه

      به جزدو بیکرانه کران

      به جززمین وآسمان

      چیزی نمانده است...

      گم گشته ام کجا

      ندیده ای مرا؟

                                                                                                     "حسین پناهی"

.

این زنگا رو دیدین؟ از این زنگایی که قبلنا رو دوچرخه ها می ذاشتن، که یه چیزی مثل شماطه داشت که به یه فنر وصل بود؛ که وقتی فشارش می دادی به طرف پایین، دو بار صدای جیرینگ جیرینگ می داد؛ یه صدای گوشخراش.

امروز یهو هوس غریبی به زدن زنگش تو تموم وجودم شعله کشید.با وجودیکه زنگ رو نزدم ولی صداش تو گوشم پیچید... خیلی دل نواز...

اینطوریه دیگه... آدم هوس ها و فانتزی هاشو خودش تعیین نمی کنه که همش یه چیزای باکلاسی باشه!

.

.

نظرات 1 + ارسال نظر
نیما یکشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 01:13 http://mobilebazi.persianblog.ir

سلام
وبلاگ جالب و زیبایی دارید
حاضر به تبادل لینک هستید؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد