.
.یه چیزی افتاده تو فکرم و داره کلافه م میکنه ... اونم تئوری خود مقصر بینی ه... حالا این یعنی چی... یعنی به محض این که طرف صحبتم بره رو سایلنت، یا همچین صداش خشدار بشه، تمام موتورای جستجوم کار میفتن تا ببینن باز چه کار بدی مرتکب شدم من! حالا درسته هیچ وقت به جواب نمیرسم ولی چنان مشعشعانه تخیلاتم پرواز میکنه که یهو میبینی کل روزم اسپویل شد چون هی مسیر کج و معوج شده ، رسیده به جاهایی که نباید برسه که نتیجه بگیرم این اصلا فکرش از جای دیگه ای مشغوله.
چالا چون میگن قصه هایی که تو بچگی میشنویم تاثیر دارن رو تفکرات بزرگسالیمون، دارم حدس میزدم بچه که بودم کدوم قصه رو واسم تعریف کردن؟!
.
حالا یکی نیست بگه نکنید عزیز جان؛ واسه چی میرین رو سایلنت ... که بعدم من برم استنتاجای عجیب غریب بکنم و نهایتا به این نتیجه برسم که چرا من اینقدر مظلومم آخه؟؟
باز تو محر میکنی؟ مظلوم؟ آخی!!!! آدم دلش کباب میخواد
اون بالایی ها رو محض آزار نوشتیم!
این قضیه گاهی برای منم پیش میاد! اذهان متخیل سوار براسب رویا تا کجاها که نمیرن!!!
رو سایلنت رفتن آدما گاهی غیر ارادی هستش و گریزی هم ازش نیس!
امیدوارم هیچ وقت جنبه بد ماجرا برای هیچ کس اتفاق نیفته
باید برم شام بخورم کامنتم نصفه موند ! الان مامان با دینهههه میاد
خود مقصر بینی....میبینی بعضی وقتها طرف حالا ناراحتم نشده ها ولی اوه اوه یهو هیچ خبری ازش نمیشه اون وقت ادم میره هی میگرده ببینه چی کار کرده که اینجوری شده؟
ولی طرف خوابش برده اصلا هم ناراحت نیست.
برای من که بسیار بسیار این پیش میاد مخصوصا از نوع خواب بردگی!!!!!!!اون وقت میشینم تا نصف شب فکر میکنم چیکار کردم که ناراحت شده.صبحش که میفهمم خواب بوده موهامو از حرص میکنم.
برای پستای دیگت حرفی نداشتم.