آنچه از زندگی می آموزم...

کوه با نخستین سنگها آغاز می‌شود/انسان با نخستین درد/در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی‌کرد/من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

آنچه از زندگی می آموزم...

کوه با نخستین سنگها آغاز می‌شود/انسان با نخستین درد/در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی‌کرد/من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

اسپورت یا کلاسیک

امروز بعد از ۶ سال هوس کردم روزه بگیرم. آخرین باری که روزه گرفتم سال ۸۱ بود و لی کامل یادم نمیاد که سال ۸۳ که ماه رمضونی توی پادگان سپاه خدمت میکردیم و روزای اولمون بود روزه میگرفتم یا نه! آخه نه اینکه روزای اول بود همه به اون یکی به چشم بسیجی و بچه مسلمون نگاه میکردن! ولی یادم هس که بعد هفته اول هیچ وقت سر نماز نرفتم! 

به هر حال امروز برام یه بازگشت به گذشته بود و راستش احساس خوبی هم داشتم! 

دارم یواش یواش به این نتیجه میرسم که آدما هر چقدر هم که درست و خوب باشن اما باز هم به یه سری قید و بند نیاز دارن! نه تنها قید و بند که به پرستش هم نیاز دارن! اینکه حس کنن یکی برتر از خودشون هس که صداشون رو میشنوه! حتی اگه محض دل خوش کردن باشه! چون به هر حال یه آرامشی از این آویزون شدن از یه قدرت برتر به دست میارن!  

من به امام و پیغمبر و دین و آیین اعتقادی ندارم و معتقدم پیامبری هم یه شغل بوده که توی یه فامیل مرسوم میشده! از پدر به پسر میرسیده و ... 

یکی از دلایلش هم اینه که کلا همه پیامبرها همین دور وبر خودمون مبعوث شدن و هیچ پیامبری نبوده که آپاچی ها و آسیای شرقی رو به راه راست هدایت کنه! درست مثل حالتی که وقتی یه نفر از یه روستا میره تو کار مثلا گچ بری نصف مردم اون روستا تابع اون میشن و گچکار میشن! 

به هر حال! من توی هر دوره ای به یه شکلی با قدرت برتر در ارتباط بودم! یه دوره که مسلمون خوبی بودم! تندرو نبودم و به زعم خودم مسلمون روشنفکری هم بودم! یه دوره ای شبها خلوت میکردم و در سکوت کامل به زبون خودم به اون قدرت برتر حرف میزدم. یه دوره ای فقط نماز صبح میخوندم و ... 

حالا هم که فکر میکنم جای خالی تمسک به نیروی بیکران رو میبینم. به نظرم این تمسک نه تنها یه آرامشی به آدم میده بلکه آدم رو از خیلی چیزای مزخرف و پوچ هم جدا نگه میداره! نمی دونم! شاید دارم اشتباه میکنم. در حال حاضر من تمسک به خدا رو یه جور رفتار کلاسیک میبینم در مقابل رفتار اسپورتی و بی قید و بند! البته منظورم این نیس که اسپورت بودن یعنی بی قید و بندی! ببین مثلا من وقتی کت و شلوار میپوشم از خیلی از کارهایی که موقع پوشیدن شلوار جین میکنم پرهیز میکنم! مثلا نمیپرم روی میز! آسته میرم آسته میام تا اتوی کت و شلوارم خراب نشه! نمی دوم و .... 

من از بچگی هم کلاسیک بودن رو دوست داشتم و اسپورت بودن برام جنبه تنوع داشته. تا ببینیم چقدر کلاسیک و چقدر اسپورتی خواهیم بود

 

نظرات 7 + ارسال نظر
نیلوفر شنبه 6 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 23:30 http://www.blueboat.blogsky.com

وبلاگه جالبی دارین موفق باشین

* یکشنبه 7 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 00:18

۱- سلام ...وای جدی میگم آرامشش یه جورای صورتی قشنگه ( آبی نیست اصلا اشتباه نکن ... صورتی خوشگل)
به گونه ای کلاسیک : "قبول باشه... التماس دعا"

۲-بازگشت به گذشته نه! قطعا یه نگاه جدید تر، ژرفتر، حالا به هر شکلی که نمود پیدا کنه ... مطمئنم بازگشتی نیست و الا احساس خوبی نداشتی. خوشحالم که آشتی کردی ... امیدوارم تو یه نقطه ای هم بر خلاف نوشته های قدیمت، بخوای، از همین نیروی پنهان و برتر و ناشناخته،هر چی که هست، بخوای، با تمام وجودت، با اطمینانی که داری در به دست آوردنش.

۳-تمسک به یه نیروی برتر در تمام لحظات زندگی آدم هست ... مثل همون موقع که وحشت میکنم و تنها چیزی که به زبونم می آد اینه "یا خدا" ولی گاهی طغیان میکنه این نیاز... نیاز به بودنش ، به احساس کردنش جدا از دین و مکتب و مسلک و آیین ... زمانی که خیلی شادی، غمگینی، مضطربی یا آرام این نیاز رو با تمام وجودت حس میکنی. تبریک میگم که داری دنبال یه مسیر برای تمسک میگردی و خوشحالم که آگاهانه این کارو میکنی.

۴- این بحث اسپرت خیلی بامزه است ... قبولش ندارم ... اصلا قبول ندارم تمسک کلاسیک باشه ... گاهی هم خیلی اسپرته همین تمسک به اون چیزی که بهش میگیم خدا ... مگه با شلوار لی نمیشه رفت خواستگاری یا مثلا با شلوار پارچه ای فوتبال بازی کرد ... کلیشه ش نکن، بذار رها باشه این تمسک از چسبوندنش به کلاسیسم یا پست مدرنیسم ... فقط مال خودت باشه؛ مدل خودت؛ نه کلاسیک، نه اسپرت...نه هیچی دیگه

۵- "اگر قصد شما از در آمدن به معبد چیزی جز خواستن نباشد، چیزی نخواهید گرفت... همین بس که به معبد ناپیدا درآیید...
{تو خود نیاز مایی؛ و هر چه بیشتر از خود به ما بدهی، همه چیز به ما داده ای}"

۶- این یه دونه از نوع فلشداره بنابراین نمی نویسم که کلاسیک بودن اینجا رو اسپرت نکنم :دی یادم باشه بگم بهت... در ضمن خیلی نامردی :دییییییییی

۷- می خوام سر به تنت نباشه لطفا...

کاش اون فلشداره رو هم مینوشتی
من نخواستم کلیشه ش کنم! اونجا هم نوشتم از نظر من!
راستش من نمیتونم با کت و شلوار فوتبال بازی کنم! دست و پام رو میبنده! البته ممکنه با شلوار جین برم خواستگاری!
اگه بخوام جواب تک تک بندها رو بدم باید سر ماه که قبض تلفن میاد سینه بزنم! پس باقی بقایت
آهان! قطعا منظورم از بازگشت به گشته بازگشت به اون فعل بوده نه اون حس و نه با اون حس
در ضمن نظراتت واقعا مشعوفم کرد

کوروموزوم نا معلوم یکشنبه 7 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 12:37 http://xxxy.blogsky.com

وای باورم نمیشه یکی مثل من خدارو ثورتی قشنگ ببینه یه صورتی کمرنگ شفاف براق!
اولدوز هم مثل من فکر میکنه!

عزیزم این چه طرز صورتی نوشتنه!

سهیل یکشنبه 7 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 13:11 http://www.tasala.blogfa.com/

از وبلاگتون لذت بردم یک نکته در مورد پیامبران و اون هم تا اونجایی که اطلاعات ناقص بنده قد میده به ارث رسیدن پیامبری هست به طوری که تقریبا همگی از یک نژاد و یک نسل هستند نسل ابراهیمی !!
انسانها هیچوقت نمیتونن بی قید باشن مگر اینکه وجدان نداشته باشن و در ضمن قانونهای طبیعت رو فراموش نکن قوانین نانوشته زیادی طبیعت داره در هر صورت وجدان و طبیعت دو عامل هست که هیچوقت نمیزاره تا بی قید یا به قول زیبای شما اسپرت باشیم سعی کرده ام که از زندگیم لذت ببرم وبه وجدانم اعتماد کنم و اگر اشتباهی کردم منتظر پاسخ طبیعیش باشم در هر صورت امیدوارم در اثر روزه گرفتن تناسب اندام بهتری پیدا کنید تنهاخاصیتش فکر کنم این باشه
شاد باشید
سهیل

ممنون که اومدی و سر زدی! در مورد فواید روزه باهات کاملا موافقم

* یکشنبه 7 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 13:35

:دی
زنده ای هنوز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آها

ذهن چسبناک پنج‌شنبه 11 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 10:29

آلزایمر داری ؟ من ۲ ساله که از قشر عزیز مجردان خارج شدم !
این عروسی سر دراز داره ................................................
ما خیر سرمون خونه زندگی داریم واسه خودمون .

من........هیچ سه‌شنبه 16 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 12:53

جالبه!!!
تا حالا به کلاسیک یا اسپورت بودنش فکر نکرده بودم.اما یه نیازه!!!!
واقعا آدم یه وقتایی کم میاره!باید باشه تا کم نیاری.
میدونی شاید یه توهمه اما میخوای داشته باشیش!!!!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد