آنچه از زندگی می آموزم...

کوه با نخستین سنگها آغاز می‌شود/انسان با نخستین درد/در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی‌کرد/من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

آنچه از زندگی می آموزم...

کوه با نخستین سنگها آغاز می‌شود/انسان با نخستین درد/در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی‌کرد/من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

بعله!

 

بله! 

خوشبختی من می خواهد تو را خوشبخت کند 

اصولاْ خوشبختی میخواهد تو را خوشبخت کند! 

آیا میخواهی گلهای مرا بچینی؟ 

پس دولا شو و در میان صخره ها و خارها پنهان شو! 

و انگشتانت را بلیس 

چون خوشبختی من گزنده است 

خوشبختی من ناقلاست 

آیا میخواهی گلهای مرا بچینی؟ 

 

فردریش نیچه - حکمت شادان

نظرات 5 + ارسال نظر
ذهن چسبناک سه‌شنبه 9 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 09:03 http://www.sticky-mind.blogfa.com/

نیچه ..
خیلی از گفته هاشو دوست دارم

در مورد پست پایینیت
نمی خوام نظر موافق یا مخالف بدم
خودم از این دین و آیین و مذهب تنها چیزی که کشیدم بیرون واسه خودم خداست
بعضی وقتا هم حضورش و بدفرم واضح و پررنگ نشون آدم می ده
حالا واسه یکی حضور کلاسیک داره واسه یکی دیگه اسپرت.. شایدم مثل مال من اصلا کلاسیک و اسپرتی در کار نباشه..

ذهن چسبناک سه‌شنبه 9 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 09:07

یه تشکر هم بهت بدهکارم بابت هر دفعه که می یای
دلمان برایتان کپک زده

ذهن چسبناک چهارشنبه 10 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 19:49

به شدت متوجه منظورم شده بودی
وقعا خلایق هر چه لایق

کوروموزوم نا معلوم چهارشنبه 10 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 20:36 http://xxxy.blogsky.com

باید خوشبختی کسیو که دوستش داری بچینی.
+مرسی

* جمعه 12 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 11:41

1- باز هم نیچه قهرمان با اون دینهه خوشگلش... جملات بسی خوشگل بود بسیار خوشمان آمد. لذت بردیم. به حسن سلیقه همیشگی شما مباهات میکنیم ... البته اصلا فکر نکن اگه دوشنبه یا سه شنبه کامنت میذاشتم اینو می نوشتم :دی

2- مرحوم نیچه اینا رو به کی گفته؟؟؟؟ میگم فکر کنم نیچه الکی حرف از دینه و اینا زده هااا... کاش بود میپرسیدیم . حتما میزد زیرش

3- خوشبختی به شیوه ای کاملا خشن و شایدم دوست داشتنی ... شاید ... البته گلای خوشگل بیشترشون خار دارن ولی فکر کنم سخته کاکتوس همش باشه تا سالی یه بار اون گل خوشگل رو روش ببینی. با تمام این حرفا گاهی زیبایی همون گل یا شایدم ویوو اونقدری مستت میکنه که نفهمی خاری هم تو وجودت خلیده ... گاهی این شیوه خوشبختی صادقانه ترین نوع خوشبختیه ...
گاهی هم دست خود آدم نیست دیگه. اینو دیگه نمی شه اصلا کاریش کرد. حتی گزندگی و ناقلایی اون خوشبختی همچینی سرخوشش میکنه اساسی که دلش می خواد یه مدتی همون حالتو نیگه داره و از دستش نده و همچینی لذت ببره یجورایی ... اینجوری بعله دیگه میخواد که بچینه اونا گلا رو ... آدمه دیگه!!!!!!!!

4- فقط این تیکه پنهان شدنش یه جورایی غیر قابل فهم بود. واسه چی پنهان شه؟؟

5- شاد زی اساسی (خوبه که هنوز سرت به تنته)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد