*
امشب از آن شب هاست که یا اولدوز می ترکد یا عروسک هایش ...
![]() |
|
![]() |
*
ساعت 1.22 نصفه شب.شنبه
.
امشب هوای یه والیبال دو نفره کردم شدید؛ حتی به قیمت شیکستن تموم ناخنام موقع پنجه زدن، حتی تر به قیمت کبود شدن مچ تا آرنجم موقع ساعد زدن...
امشب هوای یه ماشین سواری ناب کردم با سرعت 140 که پنجره شم باز باشه... که بادش بخوره تو صورتم... که شالم بریزه به هم ... که همه موهام بریزه تو صورتم...
امشب بعد از مدتها به طور نوستالژیکی دلم برای جایی تنگ شده که مدتها بود فراموشش کرده بودم ... که مدتها بود دلتنگش نشده بودم...
امشب یهو هوس اون آهنگه رو که کردم که مدتها ازش بیزار بودم...
انگار دارم دوباره زنده می شم، انگار هنوز هستم، هنوزم دلم یه چیزایی رو میخواد... دلم هوای اون سرویس محکما رو کرده که همه دستتو می سوزونه... از اونا ...
.
..........................................................................................................................
ساعت 12 ظهر .جمعه
.
چقدر بده احساس کنی کسی میتونه تو چشمت نگاه کنه و دروغ بگه... چقدر بدتره اینکه وقتی به کسی چیزی میگی با نگاهت التماسش کنی باور کنه که راست میگی و اصلا نخوای نیگاش کنی که نکنه یهو نگاهش بگه که باورت نمیکنه...
و چقدر بدترتره یکی بهت بگه احساس اول رو داره ولی تو بهش نگی احساس دومو داری ...
.
............................................................................................................................
.
ساعت 2 نصفه شب. پنج شنبه
.
دیدی یه وقتایی یکی رو میخوای، نیست... یکی میخوادت، نیستی!
بعد امشب از اون شباست که نه تو یکی رو میخوای نه یکی تو رو میخواد بعد هر دوتایی هستین...
.
.............................................................................................................................
.
ساعت 3 بعد از ظهر. چهارشنبه
.
دست خودم نیست که...
اصلا خوشم نمی آد از شِیر کردن بعضی آدما و خنده هاشون
دوست دارم فقط و فقط مال خودم باشن...
تنهایی...
چقدر احساس خستگی و غریبی میکنم امشب! چقدر هوس آرامش دارم امشب! چقدر دلم برای بی استرسی و نداشتن دلشوره تنگ شده! چقدر دلم ایمان میخواد امشب!
بعضی وقتا از همه چیز منزجر میشی حتی از خودت! بعضی وقتا کلی فکر مثل پتک میخوره توی سرت و نمی تونی برای ضربات پتک جاخالی بدی! بعضی وقتا خوابت نمیاد! بعضی وقتا حس میکنی چقدر ضعیفی و وقتی به روزهایی که توشون احساس قدرت میکردی نیشخند میزنی که این بود قدرتت؟
چه خوب میشد اگه میتونستم بعضی خصلتهای بعضیها رو با بعضی خصلتهای خودم قاطی میکردم! محشر میشد اگه دیگی بود برای حل کردن خصوصیات و اخلاقیات و ترکیب کردن اونها
چقدر امشب ..س شعر گفتم!!
خوشا آنکه کره خر آمد الاغ رفت
پ.ن: بعضی وقتا بعضی چیزا باعث میشه آرزو کنی کاش هیچی نمیفهمیدی و در جهل و خوشی زندگی میکردی! گاهی وقتا دلت میخواد مثل آدمای سرخوش فقط بخوری و بخوابی و زیرنافی عمل کنی!
نیچه میگه جهل و حماقت کشیشها آرامش و اطمینانی بهشون میده که برات قابل تصور نیس!!!
کاش حبل المتینی بود و ما آویزونش بودیم بی شک!
ماه رمضون هم اومد مبارکا باشه
*
این توانایی سازشه که نجابت و شرافت به دنبال داره؛ نه شجاعت ...
.
"شجاع دل، اونجا که پادشاه اسکاتلند به پسرش میگه"
.
.
پ.ن. ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!
*
این گل رز هفت هشت رنگا هستن، امروز یه نگاه اونجوری کشف کردم انگاری... یه نگاه همزمان همه چی دار که مجذوب و شیفته ت میکنه که به هر بهونه ای شده وایسی وهی کنکاش کنی ببینی چی داره میگه ... یه نگاه مملو از زیبایی، معصومیت، ترس، قهر، قدرت، متانت، خشونت و ... و همه اینا
*
در راستای سر زدن به وبلاگ یک ذهن چسبناک و این پستش و هم چنین در راستای این که کلا امروز احساس مورد بی مهری واقع شدن می کنم؛ به این نتیجه رسیدم که معادلات انسانی همچین خیلی هم معادله نیستن که هیچ اغلبم نا معادله ان ... مصداقش اینه که دیدین یه وقتایی چشمتون راه میفته دنبال اونی که n ساعت باهاش بودین و تازه خداحافظی کردین، همچین یه تیکه از وجودتونو انگاری میذارین که همراهش بره و ...؛ بعد طرف چی؟! احساس میکنین انگاری داره از دستتون خلاص میشه...
در همین راستاها و این که طبق قانون انتروپی، همه چی به طرف نظم پیش میره، قاعدتا هر نامعادله هم به سمت معادله شدن پیش میره دیگه...
.
دیدی یه وقتایی مدام و پی در پی حرکتای اشتباه انجام میدی؛ حتی یه وقتایی اونقدر اشتباه کردن برات تکرار میشه که همه روح و روانتو بهم میریزه؛ که همون وقتا قدرت اینو که یه جوری سدی بذاری جلو اشتباهاتتو از دست میدی و حتی هر کاریم که میکنی اوضاع رو بدتر به ضررت برمیگردونه.
.
اینا یه طرف قضیه؛ من از این وحشت دارم که یه روزی یه دیگرونی به جای من تصمیم بگیره دیگه اشتباه نکنم...